۱۳۸۹/۰۲/۲۸

یادی از آیت الله العظمی سیدابوالفضل برقعی رحمه الله

یادی از آیت الله سیدابوالفضل برقعی رحمه الله
آیت الله برقعی کسی که در میان شیعیان بزرگ شد و به درجه اجتهاد رسید اما حق طلبی او را به سوی ترک خرافات کشاند و پس از مدتی تحقیق خرافات و بدعات را کنار نهاد و عالمی موحد و محقق و روشنفکر شد برای زنده کردن یاد او یکی از اعلامیه های او را در زیر می آورم
اعلاميه برقعی پس از ترور:
چند روز بيشتر در بيمارستان نبودم، ديدم با اين حال صلاح نيست در بيمارستان بمانم. و بعضي از دكترها و متصديان بيمارستان گفتند اگر اينجا بمانيد جان شما در خطر است. و لذا روز پنجم با متصديان بيمارستان خداحافظي كردم.معلوم شد در خانه و در بيمارستان در امان نيستم. اينست حال ما و بدتر از ما حال ملت ماست. چون به خانه برگشتم در حالي كه ريش و سر و بدنم خونين بود با فرزندم محمد حسين به حمام رفتم و بدن خود را شستشو دادم و سپس براي كساني كه مي‌خواهند احوال ما را بدانند و از چگونگي حادثه باخبر شوند اعلاميه زير را نوشتم و در ميان دوستان و آشنايان پخش كردم.
متن اعلاميه به شرح زير بود:
بسم الله الرحمن الرحيم
آيا جواب سخن حق، گلوله و ترور است؟
در دو هفته پيش يكي از افرادي كه خود را شيعه و به جمهوري اسلامي‌ايران علاقمند نشان مي‌داد، پس از آنكه به منزل اينجانب آمده و پرسشهايي نمود، بيرون رفت، دو مرتبه در اوايل شب در حالي كه من مشغول نماز عشا بودم بازگشت و مرا از ناحيه سر هدف گلوله قرار داد. بحمد الله والمنه كار ضارب خنثي شد و چنانكه او مي‌خواست به نتيجه نرسيد، آري: «`قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (سوره توبه، آيه 51). يعني هرگز به ما آسيبي نرسد جز آنچه خدا براي ما مقرر داشته اوست مولاي ما.مگر ما چه مي‌گوييم؟متعصبان چرا با ما دشمنند؟ چرا كمر به قتل ما بسته اند؟ مگر ما چه گفته و مي‌گوييم؟ در حقيقت اين آيه كريمه بيان حال ما و علت دشمني ايشان است كه خداي تعالي فرموده: « وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ » (البروج/8) اينان با ما خشمي ‌ندارند جز براي اينكه به توحيد حقيقي ايمان داريم و دعوت مي‌كنيم! .
مي‌گوييم غير خدا را نخوانيد چنانكه در صد آيه قرآن است و كسي از خدا آگاه تر و مهربانتر نسبت به بنده اش نيست، مي‌گوييم انبياء (ع) پس از وفات خود از امت خويش خبر ندارند و در عالم باقي از عالم فاني بي خبر و آسوده اند چنانكه خداي تعالي در سوره مائده آيه 109 فرموده: «يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ »، يعني: روزي را بياد آر كه خدا همه رسولان خود را جمع مي‌كند و مي‌پرسد كه چگونه دعوت شما را مردم اجابت كردند، پيامبران گويند: در اين باره ما را علمي‌نيست فقط تو داناي غيبها مي‌باشي. عيسي بن مريم (ع) به تصريح قرآن خواهد گفت: «مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (المائده/117)، يعني: پروردگارا من بر امت خود گواه بودم تا هنگامي‌كه ميان ايشان بودم و چون مرا وفات دادي تو خود مراقب ايشان بودي و تو بر هر چيز گواه و آگاهي.
با ما دشمنند زيرا خواسته ايم از خرافات مذهبي نجاتشان دهيم و روايات و حكايات ضد قرآني را نمي‌پذيريم و مي‌گوييم رسول خدا(ص) و امامان فرموده اند: «ما جائكم منا لا يوافق كتاب الله فلم نقله = آنچه از ما به شما برسد كه با كتاب خدا سازگار نباشد ما آن را نگفته ايم. ما مي‌گوييم كتب مذهبي مانند كافي و بحار مملو از مطالب ضد قرآن و عقل است و از امامان نيست و پرداخته دشمنان است.
ما مي‌گوييم دين اسلام دين آزادي و عدالت و رحمت است، نه دين اختناق و فشار و غصب اموال مردم. خدا به رسول خود فرمود: «نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ» (ق/45) يعني تو بر ايشان جبار نباشی، رسول خدا (ص) اهل مكه را بخشيد با آنكه آن همه صدمه زدند.ما مي‌گوييم مهدی منتظری كه طبق عقيده و روايات شيعه می‌آيد و براي جهان عذاب و نقمت است و مردم جهان را با شمشير مي‌كشد و به زور همه را به اسلام وارد مي‌كند و تا زير شكم اسبش خون بالا مي‌آيد و كافری در دنيا نمي‌ماند براي اينكه پنج سال يا هفت سال رياست كند، صحيح نيست و برخلاف آيات و سنت إلهي است كه مي‌فرمايد: «إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ » (رعد/11) يعني، خدا وضع قومی را تغيير نمي‌دهد تا خودشان خود را تغيير دهند. و در سوره مائده آيه 14 و 64 مي‌فرمايد: نصاري و يهود تا قيامت در دنيا باقي مي‌مانند.
ما مي‌گوييم اين عقيده شيعه كه ائمه به دنيا باز مي‌گردند و مخالفان خود را از قبور بيرون مي‌آورند و به آتش مي‌كشند و جزا مي‌دهند صحيح نيست؛ زيرا از مسلمات است كه قيامت روز جزا میباشد و قرآن فرموده: « إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ» (الزمر/30) يعني تو اي رسول ما می‌ميری و مخالفانت مي‌ميرند سپس شما روز قيامت در نزد پروردگارتان با يكديگر به خصومت می‌پردازيد و نيز فرموده: « ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ» (مؤمنون/15، 16) يعني شما پس از اين مي‌ميريد سپس روز قيامت زنده مي‌شويد و آيات متعدد ديگر.
ما مي‌گوييم رسول خدا (ص) و علی مرتضی‌(ع) خمس و سهم امامي‌را كه شيعه مدعي اند از كسي نگرفته و در برنامه ايشان نبوده و زكات پنج يك چنانكه در قرآن (سوره انفال/41) آمده مربوط به غنايم جنگي است و ربطي به كسب و كار ندارد.
بر سر چنين عقايد حقه ای، در رژيم سابق نشريات ما را ممنوع و به زور ساواك مسجد ما را گرفتند و كسی پيدا نشد در برابر علماي درباري ما را ياري كند، و امروز هم به خانه ما هجوم آورده در حال نماز پاسخ ما را با گلوله مي‌دهند!ما للظالمين من أنصار: خدا به فرياد شما نخواهد رسيد اي ظالمین!
اگر مي‌خواهيد خدا شما را نجات دهد به نداي غريبانه توحيدي ما توجه كنيد مادامي ‌كه به اصلاحات ديني و اجتماعي رو نياوريد همواره مبتلا به گرفتاريها و فشارها و ستم خواهيد بود. خدا ملت موحد نيكخواه خيرخواه را ياري مي‌دهد. ملتي كه به نداي مصلحين خود گوش دهد نه آنكه منطق خيرخواه را با گلوله و ترور پاسخ دهند.
ما را به وهابيگري متهم مي‌كنند! با اينكه ما وهابي نيستيم و جز به كتاب خدا و سنت رسول اكرم (ص) دعوت نمی‌كنيم. ما را نعوذ بالله به عداوت حضرت امير مؤمنان (ع) متهم مي‌كنند با آنكه ما دوستي آن بزرگوار را بر خود و سايرين لازم مي‌شمريم.اين تهمتها براي راه گم كردن است براي آن است كه ما گفته ايم دين اسلام، با مذاهب فرق دارد و در اسلام مذهبي نيست و كسي حق آوردن مذهب ندارد و اين مذاهب پس از مدتها از عصر رسول خدا (ص) پيدا شده و نام اشعري و معتزلي و صوفي و شيخی و غيرها ... بر خود نهاده اند. بايد به اسلام اصيل بازگشت و از تفرقه دوري جست. اسلام آيين رحمت بوده و پيامبرش به تصريح قرآن رحمة للعالمين است، اسلام دين خشونت و زورگويي و جباري نيست، اسلام دين انحصار طلبي نيست، اسلام دعوت به تعقل و آزادي مي‌كند. رسول خدا (ص) در جنگ احد كه آن همه صدمه ديد و دندانها و پيشانيش شكست و اصحاب گفتند ايشان را نفرين كن، در جواب فرمود: «إني لم أبعث لعانا ولكن بعثت داعياً و رحمة اللهم اهد قومي‌فإنهم لا يعلمون» يعني، من براي نفرين و لعن مبعوث نشده ام و ليكن براي دعوت و رحمت مبعوثم، خدايا قوم مرا هدايت كن كه ايشان صلاح و فساد خود را نمي‌دانند.ما را براي اين عقايد، واجب القتل مي‌شمرند ومهدور الدم مي‌دانند آيا ما چه حلالي را حرام كرده ايم با اينكه : "ما أريد إلا الإصلاح ما استطعت و ما توفيقي إلا بالله عليه توكلت و إليه أنيب"
والسلام عليكم 25 شوال/ 1406 سید ابوالفضل برقعی
والسلام علي من اتبع الهدی
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين. 2/2/1370

۱۳۸۹/۰۲/۲۳

سدکنندگان راه آزادی و عدالت در دیدگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم
پیامی را که انبیاء از طریق منبع لایزال الهی به مردم انتقال میدادند؛ عده ای پذیرای دین رحمانی بوده وعده ای در برابر پیام آزادیبخش و عدالتبخش توحیدی قد علم کرده و به مخالفت و عناد در برابرآن برمی خاستند. جباران" قدرتهای مادی و سیاسی خودکامه " ، اَحبار و رُهبان و مُلایان " دستگاه آخوندیسم"، مَلأ ( اشراف _ ثروت اندوزان) ، مُترفین ( افراد عیاش و خوشگذران لجام گسیخته) و بسیاری از مستضعفین (مستضعفینی که ماهیت فرقانی - توحیدی نداشته و قادر به تشخیص حق از باطل نبوده) از جمله کسانی بودند که در برابر انبیاء موضع گیری خصمانه داشته و به مخالفت و برخورد با انبیاء برمی خاستند. این جریانات که حرکت توحیدی انبیاء را مخالف با منافع پلید و شیطانی خود می دیدند، از روشها و اُسلوب های مختلفی برای مبارزه با انبیاء استفاده میکردند، تا جایی که برای رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ وسیله ای دریغ نمیکردند، آنها گاه با مسخ و دگرگونی اندیشه های توحیدی به مبارزه بر می خاستند و گاه با ایذاء و شکنجه های وحشیانه و قتل عام انبیاء و دعوتگران و مبلغان شریعت ناب اسلام مانع رشد نهضت توحیدی انبیاء می شدند.
قرآن مبین در آیات متعدد این نکته را اشاره مینماید که مخالفت با انبیاء الهی کماکان وجود داشته است
سوره فرقان آیه 31
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا ﴿۳۱﴾ و اين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از گناهكاران قرار داديم و همين بس كه پروردگارت هدایت کننده و ياور توست (۳۱)
سوره انعام آیه 34
وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقدْ جَاءكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ ﴿۳۴﴾ و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد و براى كلمات خدا هيچ تغييردهنده‏اى نيست و مسلما اخبار پيامبران به تو رسيده است (۳۴)
سوره فاطر آیه 4
وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ ﴿۴﴾ و اگر تو را تكذيب كنند قطعاً پيش از تو [هم] فرستادگانى تكذيب شدند و [همه] كارها به سوى خدا بازگردانيده مى‏شود (۴)
شیوه برخورد قوم عاد با شعیب (ع) نشانگر این مسئله میباشد که مخالف و عناد با پیامبران سابقه طولانی داشته است:
سوره شعراء آیات 136 الی 138
قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ ﴿۱۳۶﴾ إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ ﴿۱۳۷﴾ وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ ﴿۱۳۸﴾ گفتند خواه اندرز دهى و خواه از اندرزدهندگان نباشى براى ما يكسان است (۱۳۶) اين جز شيوه پيشينيان نيست (۱۳۷)و ما عذاب نخواهيم شد (۱۳۸)
شکوه و گلایه نوح(ع) به درگاه الهی بواسطه عدم پذیرش پیام توحیدی از سوی مردم جاهل دوران خویش.
سوره نوح آیات 5 الی 6
قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا ﴿۵﴾ فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا ﴿۶﴾ [نوح] گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم (۵) و دعوت من جز بر گريزشان نيفزود (۶)
سوره نوح آیه 7
وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا ﴿۷﴾ و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى انگشتانشان را در گوشهايشان كردند و رداى خويشتن بر سر كشيدند و اصرار ورزيدند و هر چه بيشتر بر كبر خود افزودند (۷)
قرآن مبین در مورد مخالفان محمد رسول الله (ص) نیز چنین می گوید:
سوره فصلت آیه 26
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ﴿۲۶﴾و كسانى كه كافر شدند گفتند به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد (۲۶)
جباران و سلاطین جور نه تنها خود به مبارزه و مخالفت با انبیاء می پرداختند، بلکه گاه افرادی را از طریق تهدید و تطمیع جذب میکردند تا آنها نیز با پیامبران به مبارزه بپردازند و نهضت توحیدی را سرکوب ودر نطفه عقیم نمایند، آن
چنانکه فرعون ساحران زمان خود را به وعده طلا و نقره و جاه و مقام جذب خود ساخت تا موسی را رسوا کنند.
سوره شعراء آیات 41 الی 42
فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ ﴿۴۱﴾ قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿۴۲﴾ و چون ساحران پيش فرعون آمدند گفتند آيا اگر ما غالب آييم واقعا براى ما مزدى خواهد بود (۴۱)گفت آرى و در آن صورت شما حتماً از [زمره] مقربان خواهيد شد (۴۲)
گاهی هم مخالفت و عناد آنچنان ادامه پیدا میکرد که نه تنها انبیاء را تهدید به شکنجه و تبعیداز شهر و دیار خودشان می کردند بلکه به قتل عام آنها نیز اقدام می نمودند.
سوره بقره آیه 61
وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ﴿۶۱﴾ و پيامبران را بناحق مى‏كُشتند(۶۱)
سوره نساء آیه 155
وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِيَاء بِغَيْرِ حَقًّ﴿۱۵۵﴾ و كُشتار ناحق آنان [از] انبيا (۱۵۵)
از آیات قرآن چنین استنباط میگردد که انبیاء و مجاهدان فی سبیل الله برای تحقق و تکوین برنامه الله رب العالمین در روی زمین از هیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند:
سوره آل عمران آیه 146
وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ ﴿۱۴۶﴾ و چه بسيار پيامبرانى كه همراه او توده‏هاى انبوه كارزار كردند و در برابر آنچه در راه خدا بديشان رسيد سستى نورزيدند و ناتوان نشدند و تسليم [دشمن] نگرديدند و خداوند شكيبايان را دوست دارد (۱۴۶)
ابراهیم(ع) هم از جمله پیامبرانی بوده که اعدای رحمان و اخوان شیطان برای کُشتن وی اقدام می کنند، امّا الله رب العالمین وی را نجات می دهد:
سوره عنکبوت آیه 24
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿۲۴﴾ و پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند بكشيدش يا بسوزانيدش ولى خدا او را از آتش نجات بخشيد آرى در اين [نجات بخشى خدا] براى مردمى كه ايمان دارند قطعا دلايلى است (۲۴)
بزرگان و کاهنان یهود نیز با یکدیگر به مشورت می پردازند تا عیسی را به قتل برسانند، پس همگی برای کُشتن عیسی همدست و همداستان میگردند و برای قتل او برنامه ریزی می کنند:
سوره نساء آیه 157
وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ﴿۱۵۷﴾و گفته ايشان كه ما مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا را كشتيم و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره او اختلاف كردند قطعاً در مورد آن دچار شك شده‏اند و هيچ علمى بدان ندارند جز آنكه از گمان پيروى مى‏كنند و يقينا او را نكُشتند (۱۵۷)
درباره قتل موسی(ع) نیز قرآن مبین از زبان فرعون چنین نقل می کند:
سوره غافر آیه 26
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ ﴿۲۶﴾ و فرعون گفت مرا بگذاريد موسى را بكُشم تا پروردگارش را بخواند من مى‏ترسم آيين شما را تغيير دهد يا در اين سرزمين فساد كند (۲۶)
مخالفان محمد رسول الله نیز گرد آمدند و تصمیم گرفتند که او را تبعید و یا زندانی و یا بکُشند که سرانجام طرح قتل پیامبر را ریختند و مقدمات کار را فراهم ساختند، اما الله رب العالمین وی را از نقشه قتل باخبر ساخت و پیامبر مکه را بسوی مدینه ترک کرد و نجات یافت:
سوره انفال آیه 30
وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ ﴿۳۰﴾و [ياد كن] هنگامى را كه كافران در باره تو نيرنگ مى‏كردند تا تو را به بند كشند يا بُكشند يا [از مكه] اخراج كنند و نيرنگ مى‏زدند و خدا تدبير مى‏كرد و خدا بهترين تدبيركنندگان است (۳۰)
در طول تاریخ بشری ایمانداران راستین بواسطه ایمان ، ایقان و عمل به فرامین و دستورات حضرت احدیت به طرز فجیع و هولناکی قتل عام می شدند، چنانکه در مورد برخی از آنها قرآن می فرمایدکه دشمنان گودالهای بزرگی را حفر میکردند و مؤمنان را در آن می ریختند و زنده زنده آنها را آتش میزدند و از بالای گودالها شاهد و نظاره گر جزغاله شدن آنها می شدند:
سوره بروج آیات 4-8
قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ﴿۴﴾ النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ ﴿۵﴾ إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ ﴿۶﴾ وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ ﴿۷﴾ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿۸﴾ مرگ بر آدم‏سوزان خندق (۴)همان آتش مايه‏دار [و انبوه] (۵)آنگاه كه آنان بالاى آن [خندق به تماشا] نشسته بودند (۶)و خود بر آنچه بر [سر] مؤمنان مى‏آوردند گواه بودند (۷) و بر آنان عيبى نگرفته بودند جز اينكه به خداى ارجمند ستوده ايمان آورده بودند (۸)
برخورد فرعون با ساحرانی که ایمان آورده بودند نیز اینچنین بوده است:
سوره طه آیه 72
قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿۷۲﴾ گفتند ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پديد آورده است ترجيح نخواهيم داد پس هر حكمى مى‏خواهى بكن كه تنها در اين زندگى دنياست كه [تو] حكم مى‏رانى (۷۲)
قرآن مبین در مورد ریشه و انگیزه مخالفت با انبیاء عوامل چندی را ذکر کرده است:
* پیروی از هوای نفسانی:
سوره مائده ایه 70
لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ ﴿۷۰﴾ ما از فرزندان اسرائيل سخت پيمان گرفتيم و به سويشان پيامبرانى روانه كرديم هر بار پيامبرى چيزى بر خلاف دلخواهشان برايشان آورد گروهى را تكذيب مى‏كردند و گروهى را مى‏كُشتند (۷۰)
* خودبزرگ بینی:
سوره غافر آیه 56
إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ﴿۵۶﴾ در حقيقت آنان كه در باره نشانه‏هاى خدا بى‏آنكه حجتى برايشان آمده باشد به مجادله برمى‏خيزند در دلهايشان جز بزرگنمايى نيست [و] آنان به آن [بزرگى كه آرزويش را دارند] نخواهند رسيد پس به خدا پناه جوى زيرا او خود شنواى بيناست (۵۶)
* جهل و نادانی:
سوره بقره ایه 118
وَقَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ لَوْلاَ يُكَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ﴿۱۱۸﴾ افراد نادان گفتند چرا خدا با ما سخن نمى‏گويد يا براى ما معجزه‏اى نمى‏آيد كسانى كه پيش از اينان بودند [نيز] مثل همين گفته ايشان را مى‏گفتند دلها [و افكار]شان به هم مى‏ماند ما نشانه‏ها[ى خود] را براى گروهى كه يقين دارند نيك روشن گردانيده‏ايم (۱۱۸)
* سفاهت:
سوره بقره آیه 130
وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ﴿۱۳۰﴾ و چه كسى جز آنكه به سبك‏مغزى گرايد از آيين ابراهيم روى برمى‏تابد و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود (۱۳۰)
* علم اندک:
سوره غافرآیه 83
فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون ﴿۸۳﴾و چون پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند به آن چيز [مختصرى] از دانش كه نزدشان بود خرسند شدند و [سرانجام] آنچه به ريشخند مى‏گرفتند آنان را فروگرفت (۸۳)
قارون نیز در مقابل موسی(ع) ایستادگی می کند و می گوید من به خاطر (دانش) خود توانستم این همه مال و ثروت به دست آورم:
سوره قصص آیه 78
وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ﴿۷۷﴾ و با آنچه خدايت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن و در زمين فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمى‏دارد (۷۷)
به خطر افتادن منافع دنیوی نیز از عوامل مهمی است که کفار و مشرکین را به مخالفت با انبیاء می کشانده است، چنانکه در مورد قوم شعیب (ع) می فرماید:
سوره هود آیه 87
قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ ﴿۸۷﴾ گفتند اى شعيب آيا نماز تو به تو دستور مى‏دهد كه آنچه را پدران ما مى‏پرستيده‏اند رها كنيم يا در اموال خود به ميل خود تصرف نكنيم راستى كه تو بردبار فرزانه‏اى (۸۷)
در برخی آیات قرآن اشاره دارد که بر اثر هوا و هوس ، جهل و منافع دنیوی و عوامل دیگر دلهای مخالفان پیامبران در پوشش قرار گرفته بود که مانع پذیرش دعوت انبیاء می شدند:
سوره بقره آیه 88
وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ ﴿۸۸﴾ و گفتند دلهاى ما در غلاف است [نه چنين نيست] بلكه خدا به سزاى كفرشان لعنتشان كرده است پس آنان كه ايمان مى‏آورند چه اندك‏شماره‏اند (۸۸)
سوره فصلت آیه 5
وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِن بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ ﴿۵﴾ و گفتند دلهاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى‏خوانى سخت محجوب و مهجور است و در گوشهاى ما سنگينى و ميان ما و تو پرده‏اى است پس تو كار خود را بكن ما [هم] كار خود را مى‏كنيم (۵)
جباران ( قدرتهای حاکمه):
نخستین گروهی که همواره در برابر انبیاء جبهه گیری و موضعگیری خصمانه و توأمان با خشونت داشتند جباران بودند، قدرتهای مادی و سیاسی حاکمه که به استعمار و استثمار توده های تحت ظلم می پرداختند هیچگاه نمی توانستند وجود انبیاء را تحمل کنند، آنها دعوت انبیاء را مخالف خواسته ها و منافع شخصی خود تلقی میکردند و برای اضمحلال و نابودی این نهضت توحیدی از هیچ کوشش و توطئه ای دریغ نداشتند. نمرود ها و فرعون ها از جمله قدرتهای حاکمه بودند که در برابر انبیاء موضعگیری می کردند.
قرآن درباره موضعگیری نمرود در مقابل ابراهیم چنین می گوید:
سوره بقره آیه 258
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿۲۵۸﴾ آيا از (حال‏) آن كس كه چون خدا به او پادشاهى داده بود (و بدان مى‏نازيد، و) در باره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه (مى‏)كرد، خبر نيافتى‏؟ آنكاه كه ابراهيم گفت‏: (پروردگار من همان كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند.) گفت‏: (من (هم‏) زنده مى‏كنم و (هم‏) مى‏ميرانم‏.) ابراهيم گفت‏: (خدا(ى من‏) خورشيد را از خاور برمى‏آورد، تو آن را از باختر برآور.) پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى‏كند. (۲۵۸)
قرآن برای ترسیم سیمای گردنکشان و جباران بزرگ تاریخ از ویژگیهای فرعون که نمونه و الگوی همه سلاطین ظلم و جور است چنین یاد میکند:
جباران ، مستکبران و طواغیت روی زمین برای اینکه مستضعفین را در چنگال اسارت و استبداد خویش، بعجز و ناتوانی و چپاول کشند و در نتیجه بر مَرکب مُراد سور شوند، با ویژگیهائی ذیل وارد عمل میشوند:
ایجاد تفرقه و اختلاف- قتل عام وحشیانه مردم - واداشتن زنان به روسپیگری
سوره قصص آیه 4
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ﴿۴﴾ فرعون در سرزمين [مصر] سر برافراشت و مردم آن را طبقه طبقه ساخت طبقه‏اى از آنان را زبون مى‏داشت پسرانشان را سر مى‏بريد و زنانشان را [براى بهره‏كشى] زنده بر جاى مى‏گذاشت كه وى از فسادكاران بود (۴)
نابودی کشاورزی:
سوره بقره آیه 205
وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ ﴿۲۰۵﴾ و چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مى‏كند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهكارى را دوست ندارد (۲۰۵)
ایجاد جو وحشت و خفقان:
سوره یونس آیه 83
فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ ﴿۸۳﴾ سرانجام كسى به موسى ايمان نياورد مگر فرزندانى از قوم وى در حالى كه بيم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها ايشان را آزار رسانند و در حقيقت فرعون در آن سرزمين برترى‏جوى و از اسرافكاران بود (۸۳)
تهمت انحراف ، فساد و خرابکاری:
سوره اسرا آیه 101
... فِرْعَونُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا ﴿۱۰۱﴾... و فرعون به او گفت اى موسى من جداً تو را افسون‏شده مى‏پندارم (۱۰۱)
سوره غافر آیه 26
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ ﴿۲۶﴾ و فرعون گفت مرا بگذاريد موسى را بكشم تا پروردگارش را بخواند من مى‏ترسم آيين شما را تغيير دهد يا در اين سرزمين فساد كند (۲۶)
تظاهر به دینداری:
فرعون نیز از این تزویر و پوشش فریبنده و تظاهر مذبوحانه تا اندازه ای استفاده می کند و به مردم میگوید: در سوره غافر آیه 26 " أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ " فرعون میگفت :من برای دین شما نگرانم و میترسم موسی دین شما را دستخوش تبدیل و تحریف قرار دهد و به دین شما لطمه و ضربه وارد شود.
بردگی فکری:
خصیصه دیگر فرعون استبدادگر این بود که از طرفی خود راه اعتلاجوئی و سرکشی را پیش گرفته بود، که قرآن میفرماید: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ و از طرفی دیگر در پناه این عُصیان و سلطه گری و قدرت نمائی و خودپرستی، ملّت خویش را به ذلت و خواری و استضعاف کشیده بود، برای شخصیت و افکار افراد هیچ نوع ارزش و اهمیتی قائل نبود، و آنان بردۀ حلقه بگوش و دنباله رو کورکورانه بودند.
قرآن مبین این نوع بدبختی و بیچارگی آن ملت مستضعف را این گونه بیان میکند:
سوره زخرف آیه 54
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ ﴿۵۴﴾ پس قوم خود را سبك‏مغز يافت [و آنان را فريفت] و اطاعتش كردند چرا كه آنها مردمى منحرف بودند (۵۴)
فرعون قوم و ملت خویش را به پستی و ذلت کشیده بود و آنان بدون چون و چرا از او متابعت و اطاعت میکردند
و تردیدی نیست که این نوع بردگی فکری، برای رشد و تکامل و آزادی و استقلال یک ملت بزرگترین و خطرناکترین مانع و سد راه خواهد بود.
مادی گرائی
سوره زخرف آیه 51
وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿۵۱﴾ و فرعون در [ميان] قوم خود ندا درداد [و] گفت اى مردم [كشور] من آيا پادشاهى مصر و اين نهرها كه از زير [كاخهاى] من روان است از آن من نيست پس مگر نمى‏بينيد (۵۱)
ولخرجی و اسرافکاری
سوره دخان آیه 31
مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِّنَ الْمُسْرِفِينَ ﴿۳۱﴾ فرعون پیوسته سرکش و اعتلاجو بود و راه اسراف و تجاوز را می پیمود(۳۱)
خود رأیی و استبداد و ادعایی خدائی
سوره النازعات آیه 24
فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى ﴿۲۴﴾ و گفت پروردگار بزرگتر شما منم (۲۴)
سوره قصص آیه 38
وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي... ﴿۳۸﴾و فرعون گفت اى بزرگان قوم من جز خويشتن براى شما خدايى نمى‏شناسم... (۳۸)
نتیجه اینکه: اگر تجاوز و ستم و سلطه جوئی به شکل ایجاد تفرقه و اختلاف در جامعه و تحکیم نظام طبقاتی صورت گیرد، این نوع استبداد استضعاف سیاسی است.
و اگر گروهی با غارت و چپاول ثروتهای یک جامعه و نیز نابودی کشاورزی آن منطقه را به هلاک و نابودی بکشانند این استثمار، استضعاف اقتصادی است.
و اگر سلطه گری با اتهام بر انبیاء و دعوتگران راه حق و تظاهر بدینداری(از سوی طاغوت) غارت فکر و شعور انسانی بوجود آورد و نهایت امر کوس خدائی سردهد، این استعباد و استضعاف ایدئولوژیکی خواهد بود.
و اگر قدرتهای سیاسی و مادی حاکمه مستبد استعدادهای خلاق و شکوفا جامعه را تحت سیطره و چپاول خود درآورد و از خلاقیت و شکوفائی بازدارد، استحمار و استضعاف فرهنگی بوجود آمده است. و اگر بطور کلی طاغوت سلطه جو در یک جامعه با فریب و تزویر کیان و موجودیت یک ملت را دستخوش خُسران و تارج عمومی قرار دهد، استعمار و استضعاف اجتماعی تحقق یافته است.
و سرانجام بارزترین مظاهر یک جامعه مستضعف ، عبارت است از حاکمیت:
استبداد و استضاف سیاسی
استثمار و استضاف اقتصادی
استعباد و استضعاف ایدئولوژیکی
استحمار و استضعاف فرهنگی
استعمار و استضعاف اجتماعی
آیه فوق صفات زیر را برای فرعون ذکر میکند:
او خود را برتر از همه می دانست و تصمیم گیریهای اساسی را به تنهایی انجام میداد. زورگویی و دیکتاتور منشی او تا آنجا بود که دعوی ربوبیت می کرد و مدبری در امور مردم جز خود سراغ داشت
سوره قصص آیه 38
وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي ... ﴿۳۸﴾ و فرعون گفت اى بزرگان قوم من جز خويشتن براى شما خدايى نمى‏شناسم ... (۳۸)
فرعون برای آنکه به استثمار مردم بپردازد و بتواند جنایات فوق را مرتکب شود از شیوه ها و تاکتیکهای گوناگونی استفاده میکرد که برای نمونه از " سلطه سیاسی" و " قدرت اقتصادی" او یاد کرد:
سوره زخرف آیه 51
وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿۵۱﴾ و فرعون در [ميان] قوم خود ندا درداد [و] گفت اى مردم [كشور] من آيا پادشاهى مصر و اين نهرها كه از زير [كاخهاى] من روان است از آن من نيست پس مگر نمى‏بينيد (۵۱)
همچنین فرعون برای آنکه مردم محروم و به بند کشیده شده را از اطاعت موسی باز دارد به یک سلسله" تبلیغات روانی" دست می زد. چنانکه می گفت موسی فردی حقیر است و بیان روشنی ندارد و من از او برتر هستم
سوره زخرف آیه 52
أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ ﴿۵۲﴾ آيا [نه] من از اين كس كه خود بى‏مقدار است و نمى‏تواند درست بيان كند بهترم (۵۲)
فرعون برای جلوگیری از دعوت موسی آنچنان جو اختناقی را فراهم می آورد که افراد مستضعف وحشت داشتند که به موسی ایمان بیاورند و آن عده ای هم که ایمان آورده بودند به خاطر اذیت و آزارهای او در حال خوف و هراس به سر می بردند.
سوره یونس آیه 83
فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ ﴿۸۳﴾ سرانجام كسى به موسى ايمان نياورد مگر فرزندانى از قوم وى در حالى كه بيم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها ايشان را آزار رسانند و در حقيقت فرعون در آن سرزمين برترى‏جوى و از اسرافكاران بود (۸۳)
فرعون و فرعون صفتان آنچنان دچار غرور و خودخواهی بودند که حاضر نبودند به بشری مانند خودشان ایمان بیاورند از نظر آنها قابل قبول نبود که به اطاعت فردی تن در دهند که قوم او سالیان دراز دربند آنها بوده اند.
سوره مؤمنون آیات 45 الی 47
ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴿۴۵﴾ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ ﴿۴۶﴾ فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ ﴿۴۷﴾سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم (۴۵) به سوى فرعون و سران [قوم] او ولى تكبر نمودند و مردمى گردنكش بودند (۴۶)پس گفتند آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند و طايفه آنها بندگان ما مى‏باشند ايمان بياوريم (۴۷)
مَلأ ( اشراف _ ثروت اندوزان)
یکی دیگر از گروههایی که در برابر انبیاء ایستادگی کردند و به مبارزه با آنها پرداختند مَلأ بودند. مَلأ به گفته راغب، اجتماعی را می گویند که بر فکر خاصی اتفاق نظر دارند و منظر و دیدارشان چشمها را پُر می کند و شخصیت ظاهرشان مردم را به خود متوجه می سازد. قرآن از این طبقه 30 بار یاد کرده است. مَلأ در واقع همان اشراف هستند که وضع ظاهریشان نظر افراد محروم را به خود جلب میکند. قرآن مبین این طبقه را افرادی ثروت اندوز و اسیر زینت های دنیا معرفی می کند.
سوره یونس آیه 88
وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِينَةً وَأَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُواْ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ ﴿۸۸﴾و موسى گفت پروردگارا تو به فرعون و اشرافش در زندگى دنيا زيور و اموال داده‏اى پروردگارا تا [خلق را] از راه تو گمراه كنند پروردگارا اموالشان را نابود كن و آنان را دل‏سخت گردان كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند (۸۸)
این طبقه افرادی خودخواه و برتری جو هستند که در به بند کشیدن توده های محروم نقش بسزایی دارند.
سوره اعراف آیه 88
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ ﴿۸۸﴾ سران قومش كه تكبر مى‏ورزيدند گفتند اى شعيب يا تو و كسانى را كه با تو ايمان آورده‏اند از شهر خودمان بيرون خواهيم كرد يا به كيش ما برگرديد گفت آيا هر چند كراهت داشته باشيم (۸۸) مَلأ، اصحاب و کارگزاران جباران بشمار می رفتند، آنها در تحکیم نظامات پوسیده ، پوشالی وخودکامه نقش اساسی داشتند و انبیاء و رسولان الهی نیز برای الغای نظام شرک آلود طبقاتی در ابتداء امر سراغ این دو طبقه می رفتند؛ دو طبقه ای که سخت وابسته به یکدیگر بودند.
سوره زخرف آیه 46
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۴۶﴾و همانا موسى را با نشانه‏هاى خويش به سوى فرعون و سران [قوم] او روانه كرديم پس گفت من فرستاده پروردگار جهانيانم (۴۶)
سوره یونس آیه 75
ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى وَهَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآيَاتِنَا فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ ﴿۷۵﴾ سپس بعد از آنان موسى و هارون را با آيات خود به سوى فرعون و سران [قوم] وى فرستاديم و[لى آنان] گردنكشى كردند و گروهى تبهكار بودند (۷۵)
مَلأ از جمله افراد کافر و مشرکی بودند که همواره در برابر انبیاء به موضعگیری خصمانه می پرداختند.
سوره مؤمنون آیه 33
وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ ﴿۳۳﴾ و اشراف قومش كه كافر شده و ديدار آخرت را دروغ پنداشته بودند و در زندگى دنيا آنان را مرفه ساخته بوديم گفتند اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست از آنچه مى‏خوريد مى‏خورد و از آنچه مى‏نوشيد مى‏نوشد (۳۳)
اساساً مَلأ (اشراف_ثروت اندوزان) افرادی هستند که پول و امکانات مادی را ملاک ارزشها و برتری خود بر دیگران بشمار می آورند؛ چنانکه قرآن میفرماید این طبقه پس از موسی از پیامبر خویش خواستند که فردی را به عنوان فرمانده برای آنها انتخاب کند تا در رکاب او به جهاد بپردازند. هنگامی که پیامبرشان به امر خدا طالوت را برای زمامداری انتخاب کرد، آنها به موضعگیری ، مخالفت و عناد در برابر او پرداختند و گفتند او که ثروت زیای ندارد نمیتواند برما برتری داشته باشد.
سوره بقره آیه 246- 247
أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ﴿۲۴۶﴾ وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۴۷﴾وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿۲۴۸﴾ آيا از [حال] سران بنى اسرائيل پس از موسى خبر نيافتى آنگاه كه به پيامبرى از خود گفتند پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پيكار كنيم [آن پيامبر] گفت اگر جنگيدن بر شما مقرر گردد چه بسا پيكار نكنيد گفتند چرا در راه خدا نجنگيم با آنكه ما از ديارمان و از [نزد] فرزندانمان بيرون رانده شده‏ايم پس هنگامى كه جنگ بر آنان مقرر شد جز شمارى اندك از آنان [همگى] پشت كردند و خداوند به [حال] ستمكاران داناست (۲۴۶)و پيامبرشان به آنان گفت در حقيقت‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال گشايشى داده نشده است پيامبرشان گفت در حقيقت‏خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نيروى] بدنى بر شما برترى بخشيده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشايشگر داناست (۲۴۷) و پيامبرشان بديشان گفت در حقيقت نشانه پادشاهى او اين است كه آن صندوق [عهد] كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان و بازمانده‏اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن] بر جاى نهاده‏اند در حالى كه فرشتگان آن را حمل مى‏كنند به سوى شما خواهد آمد مسلما اگر مؤمن باشيد براى شما در اين [رويداد] نشانه‏اى است (۲۴۸)
هامان نماد و الگویی تمام عیار از این طبقه است که قرآن مبین از او در کنار جباران و مُترفین یاد کرده است.
سوره غافر آیات 23- 24
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴿۲۳﴾ إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ ﴿۲۴﴾ و به يقين موسى را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم (۲۳)به سوى فرعون و هامان و قارون [اما آنان] گفتند افسونگرى شياد است (۲۴)
سوره عنکبوت آیه 39
وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءهُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ ﴿۳۹﴾ و قارون و فرعون و هامان را [هم هلاك كرديم] و به راستى موسى براى آنان دلايل آشكار آورد و[لى آنها] در آن سرزمين سركشى نمودند و [با اين همه بر ما] پيشى نجستند (۳۹)
* مُترفین:
یکی دیگر از گروههایی که در برابر دین رحمانی به مخالفت و عناد میپرداختند" مُترفین" بودند. ما قبل از آنکه به ویژگیهای این گروه و طبقه اشاره کنیم به معنی این واژه می پردازم:
واژه مُترفین -که همراه مشتقاتش 8 بار در قرآن آمده- از کلمه ی ( ترفه) ریشه گرفته است و این کلمه نیز چنانکه راغب می گوید به معانی گشادگی و وسعت در نعمت است.
طبرسی نیز در معنای کلمه مُترف می گوید: مُترف کسی است که ترک شده و آنچه را که بخواهد می کند و از او جلوگیری نمی شود. بنابراین میتوان گفت که مُترف فردی لذت طلب و لجام گسیخته است که اهل عیش و نوش و خوشگذرانی است. مُترفین افرادی هستند که که علیرغم برخورداری از نعمت بسیار، کُفران نعت کرده، مرتکب فِسق و فُجور و ظلم و ستم میشوند. اینان تنها به فکر منافع مادی و خوشگذرانیهای خود بوده و با هر حرکت و نهضتی که سد راه خوشگذرانیها و رفاه طلبیهای آنها باشد مباره می کنند. نماد و الگوی تام و تمام این گروه"قارون" است که قرآن مبین به خصوصیات او در چند سوره اشاره کرده است. قرآن از او به عنوان ثروتمند و مغرور و خودخواه یاد میکند که به بنی اسرائیل ستم بسیار می کرد:
سوره قصص آیه 76
إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ ﴿۷۶﴾ قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم كرد و از گنجينه‏ها آن قدر به او داده بوديم كه كليدهاى آنها بر گروه نيرومندى سنگين مى‏آمد آنگاه كه قوم وى بدو گفتند شادى مكن كه خدا شادى‏كنندگان را دوست نمى‏دارد (۷۶)
تصور واهی قارون از اینکه ثروت و دارائی دنیوی عامل جاودانگی و عزت او خواهد بود.
قارون فردی مفسد و تبهکار بود. او به خاطر ثروت خویش به افزون طلبی و برتری جویی دست زده ، افراد جامعه را به محرومیت و فقر کشانده بود.
سوره قصص آیه 77
وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ﴿۷۷﴾ و با آنچه خدايت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن و در زمين فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمى‏دارد (۷۷) غرور و خودخواهی قارون تا آنجا بود که راضی نبود مال و ثروت را از آن خدا بداند و به او منتسب سازد، بلکه با بی ادبی و جسارت می گفت این مال و ثروت را به خاطر علم و دانش و لیاقت خود به دست آورده ام.
سوره قصص آیه 78
قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ ﴿۷۸﴾ [قارون] گفت من اينها را در نتيجه دانش خود يافته‏ام آيا وى ندانست كه خدا نسلهايى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و مال‏اندوزتر بودند و[لى اين گونه] مجرمان را [نيازى] به پرسيده شدن از گناهانشان نيست (۷۸)
علاوه بر خصوصیات فوق که قرآن برای مُترفین ذکر کرده خصوصیات دیگری را نیز برای آنها مطرح ساخته است. از جمله آنکه مُترفین افرادی هستند که اعتقادی به معاد و حیات پس از مرگ ندارند.
سوره واقعه آیات 45 – 47
إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ ﴿۴۵﴾ وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ ﴿۴۶﴾ وَكَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ﴿۴۷﴾ اينان بودند كه پيش از اين ناز پروردگان بودند (۴۵)و بر گناه بزرگ پافشارى مى‏كردند (۴۶) و مى‏گفتند آيا چون مرديم و خاك واستخوان شديم واقعا [باز] زنده مى‏گرديم (۴۷)
فِسق و فُجور نیز از دیگر ویژگیهای مُترفین است که قرآن کریم به آن اشاره کرده است.
سوره اسراء آیه 16
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا ﴿۱۶﴾ و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم خوشگذرانانش را وا مى‏داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [يكسره] زير و زبر كنيم (۱۶)
از دیگر ویژگیهای مُترفین، کُفر آنهاست، چرا که به گفته قرآن کریم آنها همواره در برابر انبیاء به موضعگیری خصمانه می پرداختند و پاسخ منفی به دعوت آنها می دادند.
سوره سباء آیه 34
وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ ﴿۳۴﴾ و [ما] در هيچ شهرى هشداردهنده‏اى نفرستاديم جز آنكه خوشگذرانان آنها گفتند ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‏ايد كافريم (۳۴)
مُترفین برای آنکه از دعوت انبیاء سرباز زنند به آنها می گفتند که ما تنها از آیین گذشتگان خود پیروی می کنیم:
سوره زخرف آیه 23
وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ ﴿۲۳﴾ و بدين گونه در هيچ شهرى پيش از تو هشداردهنده‏اى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند ما پدران خود را بر آيينى [و راهى] يافته‏ايم و ما از پى ايشان راهسپريم (۲۳)
* دستگاه آخوندیسم :
گروه دیگری که در مقابل انبیاء موضعگیری می کردند، آخوندهای فاسد بودند. قرآن از آخوندهای یهودی و مسیحی که در برابر انبیاء ایستادگی می کردند به نامهای " احبار" و " رهبان" یاد میکند:
سوره توبه آیه 34
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿۳۴﴾ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بسيارى از احبار و رهبان اموال مردم را به ناروا مى‏خورند و [آنان را] از راه خدا باز مى‏دارند و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه مى‏كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى‏كنند ايشان را از عذابى دردناك خبر ده (۳۴)
قرآن مبین مردمی را که فرامین آخوندهای زمان خود را- که خلاف فرامین الهی بود- می پذیرفتند و به آن عمل می کردند، شدیداٌ توبیخ و سرزنش می کند و از آن مردم به عنوان اشخاصی که احبار و رهبان خود را ربّ تلقی می کردند یاد می کند.
سوره توبه 31
اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿۳۱﴾ اينان احبار و راهبان خود و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به الوهيت گرفتند با آنكه مأمور نبودند جز اينكه خدايى يگانه را بپرستند كه هيچ معبودى جز او نيست منزه است او از آنچه [با وى] شريك مى‏گردانند (۳۱) قرآن سکوت احبار و رهبان را در برابر گناهکاری مردم و بازنداشتن آنها از جمله کارهای زشت می داند.
سوره مائده آیات 62- 63
وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿۶۲﴾ لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ ﴿۶۳﴾ و بسيارى از آنان را مى‏بينى كه در گناه و تعدى و حرامخوارى خود شتاب مى‏كنند واقعاً چه اعمال بدى انجام مى‏دادند (۶۲)چرا الهيون واحبار آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند (۶۳)
شیوه و اُسلوب برخورد دستگاه آخوندیسم( یهود ، نصارا ، شیعه صفوی و سنی اموی) در طول تاریخ بشری این بوده که آنها با تحریف و دگرگون نمودن حقایق مُتون مقدس(تورات ، انجیل و قرآن) حق را با باطل درمی آمیختند و حقیقت را کتمان میکردند ودر این راستا بواسطۀ متروک و مهجور گذاشتن کتب الهی توسط مردم و انحصاری نمودن فهم متون مقدس به آخوندها زمینه استحمار و استعباد مردم فراهم میگردید و نتیجه امر اینکه خُزعبلات و لاطائلاتی تحت عنوان دین به خُرد مردم داده میشد که مخالفت صریح با متون مقدس تورات، انجیل و قرآن داشت :

*** دستگاه آخوندیسم کماکان مروج دین شرک، کفر، خرافات ، اباطیل مذهبی و بدعت بوده است ( جهت روشن شدن موضوع به مقالۀ " شرک در عبادت " که در این وبلاگ نوشته شده ، مراجعه فرمائید)

سوره بقره آیه 79
فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ ﴿۷۹﴾ پس واى بر كسانى كه كتاب [تحريف‏شده‏اى] با دستهاى خود مى‏نويسند سپس مى‏گويند اين از جانب خداست تا بدان بهاى ناچيزى به دست آرند پس واى بر ايشان از آنچه دستهايشان نوشته و واى بر ايشان از آنچه [از اين راه] به دست مى‏آورند (۷۹)
سوره بقره آیه 75
أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿۷۵﴾ آيا طمع داريد كه [اينان] به شما ايمان بياورند با آنكه گروهى از آنان سخنان خدا را مى‏شنيدند سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مى‏كردند و خودشان هم مى‏دانستند (۷۵)
احبار و رهبان بواسطۀ منافع دنیوی با تحریف حقایق بشارت رسول جدید بعد از عیسی بن مریم را کتمان نمودند:
سوره بقره آیه 89
وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿۸۹﴾و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مؤيد آنچه نزد آنان است برايشان آمد و از ديرباز [در انتظارش] بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مى‏جستند ولى همين كه آنچه [كه اوصافش] را مى‏شناختند برايشان آمد انكارش كردند پس لعنت‏خدا بر كافران باد (۸۹)
سوره بقره آیه 146
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿۱۴۶﴾كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] داده‏ايم همان گونه كه پسران خود را مى‏شناسند او [=محمد] را مى‏شناسند و مسلماَ گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى‏دارند و خودشان [هم] مى‏دانند (۱۴۶)
سوره بقره آیه 159
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿۱۵۹﴾كسانى كه نشانه‏هاى روشن و رهنمودى را كه فرو فرستاده‏ايم بعد از آنكه آن را براى مردم در كتاب توضيح داده‏ايم نهفته مى‏دارند آنان را خدا لعنت مى‏كند و لعنت‏كنندگان لعنتشان مى‏كنند (۱۵۹)
سوره بقره آیه 174
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿۱۷۴﴾ كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده پنهان مى‏دارند و بدان بهاى ناچيزى به دست مى‏آورند آنان جز آتش در شكمهاى خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذابى دردناك خواهند داشت (۱۷۴)
آخوندها خود را مُصلح می نامند و قُولشان مردم را به تعجب وا می دارد:
سوره بقره آیات 11-12
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿۱۱﴾ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ ﴿۱۲﴾ و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاحگريم (۱۱)بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمى‏فهمند (۱۲)
سوره بقره آیه 204 الی 206
وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ ﴿۲۰۴﴾وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ ﴿۲۰۵﴾ وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿۲۰۶﴾ و از ميان مردم كسى است كه در زندگى اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامى‏دارد و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‏گيرد و حال آنكه او سخت‏ترين دشمنان است (۲۰۴)و چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مى‏كند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهكارى را دوست ندارد (۲۰۵)و چون به او گفته شود از خدا پروا كن نخوت وى را به گناه كشاند پس جهنم براى او بس است و چه بد بسترى است (۲۰۶)
آخوندها، مقلدین را به تقلید کورکورانه سوق میدهند این درحالی است که قرآن مبین به صراحت تقلید (از مشتقات قلاده بوده ، همان قلاده ای که به گردن چهارپا می اندازند و بسوی خود میکشند) را نفی میکند و مسلمین را به تفکر ، تدبر ، تعقل و تأمل( اندیشیدن) متذکر میگردد:
سوره اسراء آیه 36
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا ﴿۳۶﴾ و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد (۳۶)
سوره اعراف آیه 179
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿۱۷۹﴾ و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم [چرا كه] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند (۱۷۹)
دستگاه آخوندیسم دین الله را فرقه فرقه میکند:
سوره روم آیات 31 الی 32
... وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿۳۱﴾ مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ﴿۳۲﴾... و از مشركان مباشيد (۳۱)از كسانى كه دين خود را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پيش آنهاست دلخوش شدند (۳۲)
آری بسیاری از آخوندها ی شیعه ( حجت الاسلام ها - آیت الله ها و مراجع تقلید) و آخوندهای سنی ( ماموستاها – مولوی ها - شیخ الاسلام ها و مفتی ها ) به نام دین اموال مردم را غارت میکنند و به نام مذهب خون مردم را می مکند و توحید مردم را به شرک صریح تبدیل کرده بر جان ، مال ، ناموس و مقدرات مردم سیطره نموده و نقش اساسی در استحمار و استعباد مقلدین داشته و دارند و نتیجه اینکه در دیانت الهی عالم دینی داریم ولی طبقه خاصی تحت عنوان آخوند نداریم که بیاید و خود را واسطه بین الله و انسان بداند و حاکمیت الله را در روی زمین قبضه کند.
سوره توبه آیه 122
وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ﴿۱۲۲﴾ و شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند پس چرا از هر گروهی از آنان دسته‏اى كوچ نمى‏كنند تا [دسته‏اى بمانند و] در دين آگاهى پيدا كنند و مردم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند بيم دهند باشد كه آنان [از كيفر الهى] بترسند (۱۲۲)
از کسانی پیروی کنید که ازمردم وجوهات ، سهم امام و سادات و خمس نمی گیرند؟!
سوره یس آیه 21
اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ ﴿۲۱﴾ تبعیت کنید از کسانیکه از شما اجر و مزدی نمیخواهند و ایشان هدایت یافته اند(۲۱)
* مستضفان:
برخلاف زعم ناآگاهانۀ برخی" مستضعف" بمعنی " گدا" نیست، بلکه این واژۀ عربی که در قرآن مبین 15 بار عنوان شده، بمعنی: عجز و ناتوانی و به ضعف و محرومیت کشیده شده آمده است
وقتی " هارون" برادر " موسی" پیامبر الهی میگوید" سوره اعراف آیه 150 إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي منظور این است که " بنی اسرائیل" بخاطر اذیت ها و بهانه جوئی ها ناروا، او را تضعیف کرده و از انجام رسالت و مأموریتی که داشت، ناتوان و زبون کرده بودند.
" مجمع البحرین" فرهنگ معروف عربی مینویسد: مستضعف کسی است که نمیتواند کفر و بی دینی را نفی کند و ناچار خود ا به کفر میآلاید و یا اینکه نمیتواند راهی بسوی ایمان بازکند و همچون کودکان و افراد سبک عقل توانائی کامل ندارد.
علاوه بر جباران و مَلأ و مُترفين و دستگاه آخوندیسم كه جزء مُستكبران بودند، همواره گروهي از مستضعفان نیز در برابر پيامبران الهي ايستادگي كرده و با آنها به مخالفت ميپرداختند مستضعفان بواسطۀ ضعف و ناتواني خويش در جبهة طاغوت قرار گرفته و به دشمني با خدا و رسولان اومي پرداختند. برخي از اين مخالفان به خاطر ضف فكري قادر به شناخت جبهة حق از باطل نبودند و برخي ديگر نيز به خاطر ترس و وحشتي كه از مستكبران داشتند از ايمان آوردن به خدا و رسول او خودداري مي كردند.
مستكبران نه تنها خود به رويارويي با رسولان الهي مي پرداختند، بلكه با توطئه هاي گوناگون خود سد راه مستضعفين مي شدند و نمي گذاشتند تا آنها دعوت پروردگار متعال را لبيك گويند. مستكبران و ظالمان با تحميق(استحمار) و تخدير توده هاي محروم و ستمديده مي كوشيدند تا از آنها در جهت مقاصد شوم و پليد خويش بهره برداري نمايند. در اين ميان بسياري از مستضعفين به طرفداري از جبهة حق و برخي نيز به همكاري با جباران و مَلأ و مُترفين پرداخته و در راستاي خواسته ها و اميال ضد الهي اين مستكبران با خدا و رسولان او مبارزه مي كردند.
خداوند بواسطه رسولان خويش انسانها را به توحيد و يكتاپرستي دعوت مي نمايد و از آنها ميخواهد كه تنها او را پرستش كرده و تنها او را بخوانند و تنها بر او توكل نمايند و تنها از او ياري بخواهند و تنهااز او بترسند، چرا كه تنها خداوند است كه انسانها را به اُستوارترين و بهترين راه هدايت مي كند و ما را از گمراهي طواغیت در همه حال نجات مي بخشد، پس به راستي فقط پرستش خداست كه انسان را از عبوديت غير او رهائي مي بخشد.
همچنانکه استضعاف و زیربار ظلم و ستم رفتن در دیانت اسلام گناه محسوب میگرد بنابراین الله رب العالمین به موحدين فرمان میدهد برای نجات مستضعفین از یوغ ظالمان به پیکار و مبارزه بپردازید:
سوره نساء آيه 75
وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا ﴿75﴾ و چيست شما را كه پيكار نمي كنيد در راه خدا و مستضعفين از مردان و زنان و كودكاني كه مي گويند: پروردگارا بيرون ببر ما را از اين شهري كه ستمگرند مردمش و قرار ده براي ما از نزد خود سرپرستي و قرار ده براي ما از نزد خود ياوري.
بشارت الله بر مستضعفان:
سوره قَصَص آيه 5
وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿5﴾ و مي خواهيم منت نهيم برآنان كه مستضعف واقع شدند در زمين و بگردانيمشان پيشواياني و بگردانيمشان ارث برندگان.
سوره اَعراف آيه 137
وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَآئِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ ﴿137﴾ و ارث داديم به گروهي كه مستضف شمرده مي شدند خاورهاي زمين و باخترهاي آنرا كه در آنها بركت نهاديم و انجام گرفت سخن پروردگارت به خوبي بر بني اسرائيل به سبب آنكه شكيبايي نمودند و واژگون ساختيم آنچه را مي ساختند فرعون و قومش و آنچه مي افراشتند.
در آیات متعدد قرآنی صحنۀ درگیری از محاجه و ستیزه مستضعفان با مستکبران در جهنم بدین صورت بیان شده است:
سوره غافر آیات 47الی 48
وَإِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِيبًا مِّنَ النَّارِ ﴿۴۷﴾ قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ ﴿۴۸﴾ و آنگاه كه در آتش شروع به آوردن حجت مى‏كنند زيردستان به كسانى كه گردنكش بودند مى‏گويند ما پيرو شما بوديم پس آيا مى‏توانيد پاره‏اى از اين آتش را از ما دفع كنيد (۴۷) كسانى كه گردنكشى مى‏كردند مى‏گويند [اكنون] همه ما در آن هستيم خداست كه ميان بندگان [خود] داورى كرده است (۴۸)
سوره نساء آيات 97 الی 99
إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا ﴿97﴾إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً ﴿98﴾ فَأُوْلَئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا ﴿99﴾ كساني كه دريابندشان فرشتگان در حالي كه ستم كننده برخويشتن اند، به آنها مي گويند: در چه بوديد؟ مي گويند: بوديم مستضعفاني در زمين، گويند: آيا نبود زمين خدا پهناور تا هجرت كنيد در آن، پس آنان جايگاهشان دوزخ است و چه بد بازگشتگاهي است.مگر مستضعفيني از مردان و زنان و كودكاني كه نه چاره توانند و نه راه به جايي برند، كه اينان را اُميد است خدا درگذرد از ايشان و خداوند بخشنده آمرزنده است.
سوره سَبَأ آيات 31 الی 33
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ ﴿31﴾قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنِ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءكُم بَلْ كُنتُم مُّجْرِمِينَ ﴿32﴾ وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿33﴾ و گفتند: آنان كه كفر ورزيدند، هرگز ايمان نياوريم بدين قرآن و نه بدآنچه پيش از آن است و كاش مي ديدي زماني را كه ستمگران نگه داشته مي شدند نزد پروردگار خويش، برمي گردانند برخي از ايشان به برخي گفتار را، گويند: آنان كه مستضعف شده اند بدانان كه برتري جُستند اگر نبوديد شما هرآينه ميبوديم ما مؤمنان، گفتند: آنان كه برتري جُستند بدانان كه مستضف گرفته شدند، آيا ما بازداشتيم شما را از هدايت پس از آنكه بيامد بسوي شما ، بلكه بوديد شما گنهكاران و گفتند: آنان كه مستضعف گرفته شدند به آنان كه برتري جُستند بلكه نبرنگ شب و روز بود هنگامي كه فرمان ميدادي ما را كه كفر ورزيم به خدا و قرار دهيم برايش همتاياني و نهان داشتند پشيماني را گاهي كه ديدند عذاب را و نهاديم زنجيرها را در گردنهاي آنان كه كفر ورزيدند، آيا پاداش داده شدند جز آنچه را كه انجام ميدادند
سوره هود آيه 59
وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ ﴿59﴾ وَأُتْبِعُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ ﴿60﴾ و به دنبال فرمان هر زورگوى ستيزه‏جوى رفتند (59) [سرانجام] در اين دنيا و روز قيامت لعنت بدرقه [راه] آنان گرديد (60)
وقتی ابراهیم(ع) قوم خود را به آیین توحیدی دعوت می کند برخی از همین مستضعفان همگام با مستکبران او را به کشته شدن و یا سوزاندن تهدید می کنند:
سوره عنکبوت آیه 24
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿۲۴﴾ و پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند بكشيدش يا بسوزانيدش ولى خدا او را از آتش نجات بخشيد آرى در اين [نجات بخشى خدا] براى مردمى كه ايمان دارند قطعا دلايلى است (۲۴)
از موضعگیری قوم عاد در برابر انبیاء نیز قرآن چنین یاد می کند:
سوره هود آیه 59
وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ ﴿۵۹﴾ وَأُتْبِعُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلا إِنَّ عَادًا كَفَرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ ﴿۶۰﴾ و اين [قوم] عاد بود كه آيات پروردگارشان را انكار كردند و فرستادگانش را نافرمانى نمودند و به دنبال فرمان هر زورگوى ستيزه‏جوى رفتند (۵۹)و [سرانجام] در اين دنيا و روز قيامت لعنت بدرقه [راه] آنان گرديد آگاه باشيد كه عاديان به پروردگارشان كفر ورزيدند هان مرگ بر عاديان قوم هود (۶۰)
البته این نکته قابل ذکر است که هرچه بر دعوت انبیاء افزوده می شد مستضعفان بیشتری به آنها روی می آوردند و با اظهار پشیمانی از گذشته خویش به مبارزه با مستکبران – که موجبات اسارت آنها را در قبل فراهم آورده بودند- می پرداختند. اما در این میان برخی نیز علیرغم هشدارها و آگاهی بخشیهای انبیاء اسیر هوا و هوسهای نفسانی خویش شده، به همکاری با جبهۀ باطل ادامه می دادند. چنانکه قرآن در توبیخ آنها چنین می گوید:
سوره سباء آیه 31
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ ﴿۳۱﴾و كسانى كه كافر شدند گفتند نه به اين قرآن و نه به آن [توراتى] كه پيش از آن است هرگز ايمان نخواهيم آورد و اى كاش بيدادگران را هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان ازداشت‏شده‏اند مى‏ديدى [كه چگونه] برخى از آنان با برخى [ديگر جدل و] گفتگو مى‏كنند كسانى كه زيردست بودند به كسانى كه [رياست و] برترى داشتند مى‏گويند اگر شما نبوديد قطعا ما مؤمن بوديم (۳۱)
سوره احزاب آیات 64 الی 68
إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا ﴿۶۴﴾ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ﴿۶۵﴾ يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا ﴿۶۶﴾ وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴿۶۷﴾ رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا ﴿۶۸﴾ خدا كافران را لعنت كرده و براى آنها آتش فروزانى آماده كرده است (۶۴) جاودانه در آن مى‏مانند نه يارى مى‏يابند و نه ياورى (۶۵)روزى كه چهره‏هايشان را در آتش زيرورو مى‏كنند مى‏گويند اى كاش ما خدا را فرمان مى‏برديم و پيامبر را اطاعت مى‏كرديم (۶۶)و مى‏گويند پروردگارا ما سادات و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند (۶۷)پروردگارا آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتى بزرگ (۶۸)
والسلام – عبدالرحمن حنیف

۱۳۸۹/۰۲/۱۷

خمس به غنائم جنگی تعلق میگیرد نه اموال مسلمانان

بسم الله الرحمن الرحیم
* خمس به غنائم جنگی تعلق میگیرد نه به درآمد و دارایی مسلمانان:
زُعماء و مراجع مذهب تشیع بر هر فرد شیعی واجب دانسته اند که خمس( 20%) درآمد و دارایی خویش را بایستی به آنها پرداخت کنند تا ثروت ایشان حلال و پاک گردد؟!
حال با استناد و استشهاد به نص صریح قرآن مبین ببینیم اساساً خمس به درآمد و دارایی مسلمانان تعلق میگرد یا بدعتی است که روحانیت شیعه بوجود آورده است.
لازم به توضیح است که واژه خمس در کل قرآن مبین یکبار در سوره انفال آیه 41 ذکر گردیده ، حال با هم این آیه را بررسی کنیم:
سوره انفال آیه 41
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۴۱﴾ و بدانید که آنچه غنیمت به دست آورده اید برای خدا پنج یک آن است و برای پیامبر و برای نزدیکان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان، اگر ایمان آورده اید به خدا و آنچه نازل کرده ایم بر بنده ی خود و روز فرقان( جدا شدن) روزی که دو سپاه روبرو شدند و خدا بر هر چیزی تواناست.
با نگاهی گذرا و اجمالی این مهم استنتاج میگردد که این آیه هیچ ارتباطی به اموال و دارایی مسلمانان ندارد، بلکه در مورد غنائم جنگی که در حرب با کفار و مشرکین به دست مسلمانان اُفتاده صادق است.
والسلام – عبدالرحمن حنیف

۱۳۸۹/۰۲/۱۶

صیغه، فحشای مذهبی است

بسم الله الرحمن الرحیم
در این نوشتارقبل از پرداختن به موضوع صیغه (زنا - فحشای مذهبی) به این مهم پرداخته شده است که لا اله الا الله برنامه چگونه زیستن یک انسان مسلمان است و در بینش توحیدی قرآن همه چيز تحت حاكميت الله قرار دارد و" اين اصل بر ازدواج، تغذيه، پوشش، معاهدات و كار و هر نوع روابط اجتماعي و تجاري و تمامي عادات و رسوم حاكم است.
آری برنامه الله رب العالمین عبارت است از رهانیدن بشریت از عبودیت بندگان و عبودیت نفس به عبودیت خالصانه الله است ، اسلام عزت بخش و رهائیبخش آمده تا یکسره و بطور کامل ما را از بندگی بندگان به بندگی الله انتقال دهد .
وقتی که الله رب العالمین شریک قائل شدن برای خود را نمی پذیرد در حقیقت هر برنامه ، قانون ، حکم و فتوائی که شریک شریعت الله قرار بگیرد ملغی است:
سوره کهف آیه 26
... وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا ﴿۲۶﴾.. و شریک نگرداند در حکم خویش کسی را
رسولان نیز از این قاعده مستثنی نبوده و هدف از بعثت انبیاء الهی در طول تاریخ بشری به نمایش گذاشتن سنت الله در روی زمین بوده و وظیفه رسولان الهی فقط ابلاغ رسالات الهی بوده نه رشد و هدایت بشریت:
سوره جن آیات 20 الی 23
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا ﴿۲۰﴾ قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا ﴿۲۱﴾ قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا ﴿۲۲﴾ إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ﴿۲۳﴾ بگو من تنها پروردگار خود را مى‏خوانم و كسى را با او شريك نمى‏گردانم (۲۰)بگو من براى شما اختيار زيان و رشدی را ندارم (۲۱)بگو هرگز كسى مرا در برابر خدا پناه نمى‏دهد و هرگز پناهگاهى غير از او نمى‏يابم (۲۲)[وظيفه من] تنها ابلاغى از خدا و [رساندن] پيامهاى اوست و هر كس خدا و پيامبرش را نافرمانى كند قطعاً آتش دوزخ براى اوست و جاودانه در آن خواهند ماند (۲۳)
در آیات شریفه ذیل قرآن خود را حکمت، علم، نور،ذکر،هدایت،موعظه،بلاغ،فرقان،شفای بیماریهای قلبی( عقیدتی)، بیانی برای هر چیز و وسیله ی خروج از تاریکی بسوی نور میداند:
سوره بقره آیه 185
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ ...﴿۱۸۵﴾ ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است... (۱۸۵)
سوره بقره آیه 2
ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴿۲﴾ اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است (۲)
سوره اسراء آیه 9
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا ﴿۹﴾ قطعاً اين قرآن به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه مى‏نمايد و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مى‏كنند مژده مى‏دهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود (۹)
سوره اسراء آیه 82
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا ﴿۸۲﴾ و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم و[لى] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد (۸۲)
سوره بقره آیه 257
اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ ... ﴿۲۵۷﴾خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‏برد ... (۲۵۷)
سوره نمل آیه 6
وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ ﴿۶﴾ و حقاً تو قرآن را از سوى حكيمى دانا دريافت مى‏دارى (۶)
حقیقت آن است که قرآن خود را کتاب هدایت و رستگاری معرفی می کند و پیوسته ما را به تلاوت و تدبر در آیاتش دعوت می کند:
سوره مزمل 20
... فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ... ﴿۲۰﴾ ... پس بخوانید هرچه میسر میشود از قرآن...(20)
مسلمان وایماندارحقیقی کسی است که کار خویش را به الله تفویض (واگذار) نماید، چرا که اوست فقط میداند و ما نمی دانیم و اینجاست که مفهوم عبودیت ( پرستش) الله و عبدالرحمن بودن درک میشود:
سوره غافر 44
... وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ﴿۴۴﴾... و كارم را به خدا مى‏سپارم خداست كه به [حال] بندگان [خود] بيناست (۴۴)
سوره انعام آیه 55
وَكَذَلِكَ نفَصِّلُ الآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ ﴿۵۵﴾ و اين گونه آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏كنيم تا راه و رسم گناهكاران روشن شود (۵۵)
سوره بقره آیه 140
... قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ... ﴿۱۴۰﴾... بگو» آیا شما میدانید یا الله ؟؟؟
سوره بقره آیه 216
... وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿۲۱۶﴾... و الله میداند و شما نمیدانید
سوره اسراء آیه 85
... وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلًا ﴿۸۵﴾ ... و علم اندکی به شما داده شده است
سوره ملک آیه 14
أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ﴿۱۴﴾ آيا كسى كه آفريده است نمى‏داند با اينكه او خود باريك بين آگاه است (۱۴)
سوره نجم آیات 23 الی 25
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى ﴿۲۳﴾ أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّى ﴿۲۴﴾ فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى ﴿۲۵﴾ جز نامهايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كرده‏ايد [و] خدا بر [حقانيت] آنها هيچ دليلى نفرستاده است [آنان] جز گمان و آنچه را كه دلخواهشان است پيروى نمى‏كنند با آنكه قطعاً از جانب پروردگارشان هدايت برايشان آمده است (۲۳)مگر انسان آنچه را آرزو كند دارد (۲۴)آن سرا و اين سرا از آن خداست (۲۵)
اساس اسلام بر کلمه توحید(لا اله الا الله) استوار گردیده و هرگونه شرک و کفر را نفی میکند و در آیات قرآن به کرات شرک را مورد مذمت قرار داده است وتنها ذنب لایغفر( گناهی که از سوی الله آمرزیده نمی شود) در دیدگاه الهی شرک بوده و الله رب العالمین هرگز بر کفر رضایت نمیدهد:
سوره نساء آیه 116
إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلًا بَعِيدًا ﴿۱۱۶﴾ خداوند اين را كه به او شرك آورده شود نمى‏آمرزد و فروتر از آن را بر هر كه بخواهد مى‏بخشايد و هر كس به خدا شرك ورزد قطعاً دچار گمراهى دور و درازى شده است (۱۱۶)
سوره زمر آیه 7
... وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ... ﴿۷﴾...و براى بندگانش كفران را راضی نمیشود... (۷)
سوره زمر آیه 66
بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِّنْ الشَّاكِرِينَ ﴿۶۶﴾ بلكه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش (۶۶)
سوره آل عمران آیه 102
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ ﴿۱۰۲﴾ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقوای الهی پیشه سازید سزاوار تقوایش را و زينهار جز مسلمان نميريد (۱۰۲)
سوره نور آیه 40
... وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ ﴿۴۰﴾...و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود
(۴۰)
سوره جاثیه آیه 23
أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ﴿۲۳﴾
پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانيده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر ديده‏اش پرده نهاده است آيا پس از خدا چه كسى او را هدايت‏خواهد كرد آيا پند نمى‏گيريد (۲۳)
هدف از خلقت انسان و نیز بعثت انبیاء الهی در دیدگاه توحیدی قرآن مبین عبادت حق تعالی است، چراکه عبودیت خالصانه او، شالوده حق پرستی و آزادیخواهی و عدالت بوده و زنجیرهای اسارت الهه ها، اربابان تصنعی و طواغیت روی زمین را میگسلد و ابنای بشر را به کمال مطلق رسانده و حرکتی است که به قرب الهی منجر میگردد:
سوره الذاریات آیه 56
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿۵۶﴾ و جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند (۵۶)
سوره نحل آیه 36
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ﴿۳۶﴾ و در حقيقت در ميان هر امتى فرستاده‏اى برانگيختيم [تا بگويد] خدا را بپرستيد و از طاغوت [=متجاوز به حریم الله] بپرهيزيد پس از ايشان كسى است كه خدا [او را] هدايت كرده و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است بنابراين در زمين بگرديد و ببينيد فرجام تكذيب‏كنندگان چگونه بوده است (۳۶)
مختص بودن عبودیت به الله به این معنا است که یک ایماندار حقیقی بایستی اساس برنامه زندگی خویش را بر محور لا اله الا الله استوار سازد و یکی از ارکان عبودیت در قرآن این است که بداند احکم الحاکمین ، فرمانفرما ، قانونگذارو فتوادهنده در شریعت اسلام فقط خداست و پذیرش برنامه غیر الله مصداق عینی پرستش غیر الله بوده و نماد واقعی شرک و کفر و به منزله ی خروج از دایره توحید و اسلامیت میباشد:
سوره مریم آیه 36
وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ ﴿۳۶﴾ و در حقيقت‏خداست كه پروردگار من و پروردگار شماست پس او را بپرستيد اين است راه راست (۳۶)
سوره بینه آیه 5
وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ ﴿۵﴾ و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند و در حالى كه به توحيد گراييده‏اند دين [خود] را براى او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زكات بدهند و دين [ثابت و] پايدار همين است (۵)
الله رب العالمین ماهیت مشرکان را در آیات ذیل به نمایش میگذارد که وقتی برنامه الهی( قانونگذاری و دعا) به تنهائی یاد میشود قلبهای آنان از بیان این مهم منزجر و مشمئز میگردد و وقتی در کنار قرآن(احسن الحدیث)، احادیث و روایات جعلی( لهو الحدیث) توسط غالیان ،خدعه کاران مذهبی و دکانداران دین این متولیان ، منادیان و پاسداران دین شرک ، کفر ، خرافات ، بدعت و اباطیل مذهبی مطرح میشود، بناگاه شادمانی میکنند:
سوره زمر آیه 45
وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ﴿۴۵﴾ و چون خدا به تنهايى ياد شود دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند منزجر مى‏گردد و چون كسانى غير از او ياد شوند بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند (۴۵)
سوره مؤمن آیه 12
ذَلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ ﴿۱۲﴾ اين [كيفر] از آن روى براى شماست كه چون خدا به تنهايى خوانده مى‏شد كفر مى‏ورزيديد و چون به او شرك آورده مى‏شد آن را باور مى‏كرديد پس [امروز] فرمان از آن خداى والاى بزرگ است (۱۲)
سوره بقره آیه 79
فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ ﴿۷۹﴾ پس واى بر كسانى كه كتاب [تحريف‏شده‏اى] با دستهاى خود مى‏نويسند سپس مى‏گويند اين از جانب خداست تا بدان بهاى ناچيزى به دست آرند پس واى بر ايشان از آنچه دستهايشان نوشته و واى بر ايشان از آنچه [از اين راه] به دست مى‏آورند (۷۹)
سوره بقره 75
أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿۷۵﴾ آيا طمع داريد كه [اينان] به شما ايمان بياورند با آنكه گروهى از آنان سخنان خدا را مى‏شنيدند سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مى‏كردند و خودشان هم مى‏دانستند (۷۵)
عبادت به معنای تسلیم و محبت محض در برابر حق تعالی است و یکی از ارکان عبادت (پرستش)در دیدگاه قرآن مبین قانونگذاری و فتوا است که در احسن الحدیث (قرآن) به کرات به آن اشاره و تأکید گردیده است:
سوره یوسف 40
... إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿۴۰﴾... فرمان جز براى خدا نيست دستور داده كه جز او را نپرستيد اين است دين درست ولى بيشتر مردم نمى‏دانند (۴۰)
سوره انعام 57
... إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ ﴿۵۷﴾..فرمان جز به دست‏خدا نيست كه حق را بيان مى‏كند و او بهترين داوران است (۵۷).
متأسفانه بسیاری از مذهبیون اعتراف صریح به وجود پروردگار را دارند و شعاید دینی را انجام میدهند و در عین حال خطرناکترین انحراف را در فکر و عقیده نسبت به مفهوم لا اله الا الله را دارا میباشند و در تسلیم دچار شرک کامل هستند و گروهی که خود را مسلمان میدانند در حالیکه به شدّت در مفهوم شهادتین در اشتباه هستند و تسلیم برنامه غیر الله در زندگی هستند.
در شریعت اسلام قانونگذارو فتوا دهنده فقط الله است ، قوانینی که مسلمین در معاملات، حل اختلافات، صلح، جنگ ، نکاح و سایر شؤون به آن رجوع میکنند :
سوره اعراف آیه 54
... أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿۵۴﴾...آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان (۵۴)
فقط الله رب العالمین می داند که چه چیزی به مصلحت بندگانش است و آنرا به عنوان شریعت برایشان وضع میکند و از آنجائیکه او پروردگار و خالقشان است برایشان قانون وضع کرده و بندگان باید به حکم عبودیت و بندگی الله، تابع احکام او بوده و فقط تسلیم قانون و برنامه او در قرآن (حدیث الله) باشند، دلیل واضح اینکه اگر قرار بود انسان بر اساس عقلانیت صرف خویش قانون و حکم وضع کند ، چرا الله پیغمبران الهی را مبعوث میکرد؟
سوره رعد آیه 41
... وَاللّهُ يَحْكُمُ لاَ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿۴۱﴾...و خداست كه حكم مى‏كند براى حكم او باز دارنده‏اى نيست و او به سرعت‏ حسابرسى مى‏كند (۴۱)
سوره شورا آیه 10
وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ ﴿۱۰﴾ و در باره هر چيزى اختلاف پيدا كرديد داوريش به خدا [ارجاع مى‏گردد] چنين خدايى پروردگار من است بر او توكل كردم و به سوى او بازمى‏گردم (۱۰)
سوره شورا آیه 21
أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ... ﴿۲۱﴾آيا ایشان را شریکانی است که شرع میکنند برایشان آنچه را الله بر آن اجازه نداده... (۲۱)
سوره آل عمران آیه 128
لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ ﴿۱۲۸﴾ هيچ يك از اين كارها در اختيار تو نيست ‏يا [خدا] بر آنان مى‏بخشايد يا عذابشان مى‏كند زيرا آنان ستمكارند (۱۲۸)
لذا هر کس قانون و برنامه ای غیر قانون و برنامه الله را قبول کند، برای الله شریک قائل شده است .
و هر دستور و حکمی که منطبق بر دستور الله در قرآن نباشد از قوانین طاغوت و جاهلیت محسوب میگردد:
سوره مائده 50
أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ ﴿۵۰﴾ آيا خواستار حكم جاهليت‏اند و براى مردمى كه يقين دارند داورى چه كسى از خدا بهتر است (۵۰)
و نیز حلال و حرام کردن، حق الله است، و هیچکس حق ندارد خود را در آن شریک بداند:
سوره نحل آیه 116
وَلاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ ﴿۱۱۶﴾ و براى آنچه زبان شما به دروغ مى‏پردازد مگوييد اين حلال است و آن حرام تا بر خدا دروغ بنديد زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مى‏بندند رستگار نمى‏شوند (۱۱۶)
سوره انعام ایه 121
وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ ﴿۱۲۱﴾ و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخوريد چرا كه آن قطعاً نافرمانى است و در خفا ‏شيطانها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستيزه نمايند و اگر اطاعتشان كنيد قطعا شما هم مشركيد (۱۲۱)
بنابراین الله رب العالمین تبعیت از شیاطین و اولیای آنان را در حلال کردن آنچه الله حرام کرده شرک به خود میداند و این حکم مصداق واقعی کسانی است که از علماء و روحانیون در حلال کردن آنچه الله حرام کرده و یا حرام کردن آنچه حلال کرده پیروی می کنند طوریکه آنان را اربابانی غیر از الله قرار داده اند:
سوره توبه 31
اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿۳۱﴾ اينان احبار و راهبان خود( روحانیون) و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به الوهيت گرفتند با آنكه مأمور نبودند جز اينكه خدايى يگانه را بپرستند كه هيچ معبودى جز او نيست منزه است او از آنچه [با وى] شريك مى‏گردانند (۳۱)
پس پیروی از غیر الله در حلال و حرام کردن و قانونگذاری عبادت کردن آنها بوده و شرک اکبر و منافی ارزشهای توحیدی است
و در حوزه اطاعت از محمد رسول الله در قرآن ذکر این 3 نکته بایستی لحاظ گردد:
* اطاعت از رسول فقط در ارتباط با آیات قرآنی مطلق است
* اطاعت از رسول این است که از قرآن پیروی شود، تمام قرآن و هیچ چیز جز قرآن
* اطاعت کردن اکید تحت شرایطی است که منشاء تعالیم الهی است از طریق رسول( پیام رسان)، نه رسول که انسانی بیش نیست و قابل خطاست.
سوره یونس آیه 109
وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ﴿۱۰۹﴾ و از آنچه بر تو وحى مى‏شود پيروى كن و شكيبا باش تا خدا [ميان تو و آنان] داورى كند و او بهترين داوران است (۱۰۹)
سوره مائده آیه 49
وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ ﴿۴۹﴾ و ميان آنان به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى كن و از هواهايشان پيروى مكن و از آنان برحذر باش مبادا تو را در بخشى از آنچه خدا بر تو نازل كرده به فتنه دراندازند پس اگر پشت كردند بدان كه خدا مى‏خواهد آنان را فقط به [سزاى] پاره‏اى از گناهانشان برساند و در حقيقت بسيارى از مردم نافرمانند (۴۹)
سوره نساء آیات 60 الی 61
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلًا بَعِيدًا ﴿۶۰﴾ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا ﴿۶۱﴾آيا نديده‏اى كسانى را كه مى‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و [به] آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان آورده‏اند [با اين همه] مى‏خواهند داورى ميان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنكه قطعا فرمان يافته‏اند كه بدان كفر ورزند و[لى] شيطان مى‏خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد (۶۰) و چون به ايشان گفته شود به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى پيامبر [او] بياييد منافقان را مى‏بينى كه از تو سخت روى برمى‏تابند (۶۱)
* محمد رسول الله نیز بایستی بر محور" بما انزل الله" ( قرآن) عمل کند و لاغیر
سوره زمر آیات 64 الی 66
قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ ﴿۶۴﴾ وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿۶۵﴾ بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِّنْ الشَّاكِرِينَ ﴿۶۶﴾ بگو اى نادانان آيا مرا وادار مى‏كنيد كه جز خدا را بپرستم (۶۴) و قطعاً به تو و به كسانى كه پيش از تو بودند وحى شده است اگر شرك ورزى حتما كردارت تباه و مسلماً از زيانكاران خواهى شد (۶۵) بلكه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش (۶۶)
سوره مائده 48
وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ ... ﴿۴۸﴾ و ما اين كتاب [=قرآن] را به حق به سوى تو فرو فرستاديم در حالى كه تصديق‏كننده كتابهاى پيشين و حاكم بر آنهاست پس ميان آنان بر وفق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هواهايشان [با دور شدن] از حقى كه به سوى تو آمده پيروى مكن ... (۴۸)
سوره اعراف آیه 87
... فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ﴿۸۷﴾...صبر كنيد تا خدا ميان ما داورى كند [كه] او بهترين داوران است (۸۷)
سوره یونس آیه 109
وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ﴿۱۰۹﴾ و از آنچه بر تو وحى مى‏شود پيروى كن و شكيبا باش تا خدا [ميان تو و آنان] داورى كند و او بهترين داوران است (۱۰۹)
حال با عنایت به آیات فوق الذکر یکی از برنامه های غیر الهی که توسط روحانیت شیعه تحت عنوان صیغه مطرح میگردد را مورد بررسی قرار دهیم:
سوره توبه آیه 34
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿۳۴﴾ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بسيارى از احبار و راهبان( روحانیون) اموال مردم را به ناروا مى‏خورند و [آنان را] از راه خدا باز مى‏دارند و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه مى‏كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى‏كنند ايشان را از عذابى دردناك خبر ده (۳۴)
ازدواج موقت چيست؟
ازدواج موقت كه به متعه و صيغه نيز شهرت دارد، مربوط به مذهب شیعه بوده و اين نوع ازدواج در برابر عقد دائم که در قرآن ذکر گردیده قرار مى‏گيرد
شرايط عقد موقت در نگاه مذهب تشیع:
* صحت عقد در صیغه احتیاجی به وجود شاهد ندارد (التهذیب للطوسی جلد 2 ص 188)
* در صیغه زن و مرد از یکدیگر ارث نمیبرند ( تفسیر منهج الصادقین کاشانی ص 352)
* در صیغه نفقه و مخارج زن بر مرد واجب نیست ( تفسیر منهج الصادقین کاشانی ص 352)
* در صیغه طلاق وجود ندارد ( التهذیب للطوسی جلد 2 ص 188)
* تعداد زنانی که مرد میتواند در یک زمان آنها را صیغه کند، بی حد و حصر میباشد( تفسیر منهج الصادقین کاشانی ص 352 ، التهذیب للطوسی جلد 2 ص 188)
جعل حدیث مبنی براینکه عمربن خطاب صیغه را حرام کرده است؟!
امام علی علیه السلام فرمودند:
متعه یا عقد موقت رحمتی است که خدا بوسیله آن بر بندگان خود رحم کرد و اگر نهی عمر از آن نبود به تحقیق جز انسانهای بدبخت و سیه روز کسی زنا نمی کردد...
در یکی از روایات شیعه گفته شده: شخصی از امام دهم علیه السلام پرسید آیا میتوان زنی را فقط برای یک بار جماع کردن( آمیزش) صیغه کرد؟ امام علیه السلام در جواب فرمودند: بله
و همین سؤال را از امام جعفر صادق پرسیده شد و ایشان در جواب گفتند: اشکالی ندارد، اما بایستی به محض انتهای جماع، مرد روی خود را برگرداند و به زن نگاه نکند.(الفروع من الکافی جلد 5 ص 460 / الاستبصار للطوسی جلد 3 ص 151
در روایت دیگر گفته شده: فضل به امام جعفر صادق علیه السلام گفت: من پس از اینکه زنی را صیغه کردم، مشکوک شدم شاید شوهر داشته باشد و پس از تحقیق دانستم که شک من بجا بوده و آن شوهر دارد.
امام جعفر صادق علیه السلام در جواب فرمودند: چرا در این مورد تحقیق کردی ؟!(تهذیب الاحکام للطوسی جلد 7 ص 253
می گویند: میتوان زنان روسپی و فاجره را صیغه کرد:
در روایتی ابان بن تغلب می گوید: به امام جعفر صادق علیه السلام گفتم: من برخی اوقات زنان زیبا و خوشرویی را در کوچه می بینم که شاید متأهل و خانه دار و یا از روسپیان و فاجرات باشند.
امام علیه السلام فرمودند: این مسئله هیچ ربطی به تو ندارند، تو فقط بایستی مهر آن زن را تعیین کنی ( الفروع من الکافی جلد 5 ص 462، الاستصار للطوسی جلد 3 ص 45، تهذیب الاحکام للطوسی جلد 7 ص 255)
می گویند: در یک زمان میتوان با تعداد نامحدودی از زنان را صیغه کرد:
از امام جعفر صادق علیه السلام پرسیده شده: آیا زن صیغه ای جزء چهار زنی است که مرد می تواند با آنها ازدواج کند؟ امام علیه السلام فرمودند: خیر، میتوانی هزاران زن را هم صیغه کنی، چون آنها را اجاره کرده ای( الاستبصار للطوسی جلد 3 ص 147 ، تهذیب الاحکام للطوسی جلد 7 ص 259)
می گویند: میتوان دختران کوچک را نیز صیغه کرد:
شخصی از امام جعفر صادق علیه السلام پرسید: آیا میتوان دختران کوچک و خردسال را صیغه کرد؟ امام علیه السلام فرمودند: بله ، اما به این شرط که آنقدر کوچک نباشد که فریب بخورد.
شخص پرسید: او از چند سالگی دیگر فریب نخواهد خورد؟ امام علیه السلام فرمودند: از ده سالگی ( الاستبصار للطوسی جلد 3 ص 145 ، تهذیب الاحکام للطوسی جلد 7 ص 255، الفروع من الکافی جلد 5 ص 463).
می گویند: برای صیغه کردن دختر بکر( باکره)، احتیاجی به رضایت "ولی" او نیست.
حلی در کتاب فقهی مشهور خود میگوید: دختر بالغ چه باکره باشد و چه بیوه، میتواند خود را صیغه کند و " ولی" او حق هیچگونه مخالفت و اعتراضی ندارد( شرائع الاسلام لنجم الدین الحلی جلد 2 ص 186 )
و طوسی می گوید: مرد میتواند بدون اجازه پدر دختر و بدون شاهد و بصورت غیرعلنی او را صیغه کند.( النهایه للطوسی ص 490)
خدعه کاران مذهبی با قلب و تحریف آیات قرآن و با برخورد التقاطی با موضوعات قرآن با ذکر آیه ذیل مدعی این مسئله هستند که مجوز صیغه در نص صریح قرآن ذکر شده است:
سوره نساء آیه 24
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿۲۴﴾ زنان شوهردار [نيز بر شما حرام شده است] مگر آنچه مالک است پیمانهای شما ( زنان کافر مهاجر تازه مسلمان شده) [اين] فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است و غير از اين [زنان نامبرده] و حلال شد برای شما جز اینان که طلب کنید به مالهای خویش در حالیکه شوهران آنها باشید نه زنا کاران، پس هرچه کامیاب شدید از ایشان بدهید به آنها مهریه های ایشان را به واجب و نیست باکی بر شما در آنچه تفاهم کنید به آن بعد از مهر مقرر مسلماً خداوند داناى حكيم است (۲۴)
کلمه (فَمَا اسْتَمْتَعْتُم) با آیات قبلی و سیاق و سباق آیه مرتبط است و چون در آیات گذشته بحث نکاح زنان عقد دائم است، این آیه نیز به آن مرتبط میگردد و در صورتی که آن را از بحث عقد دائم خارج و به بحث عقد موقت انتقال دهیم ارتباط بین آیات منقطع میگردد که آن مخالف ادبیات عرب است زیرا که ( فاء) در اینجا برای اتصال و ارتباط است نه برای انفصال .
و در جائی دیگری الله میفرماید:
سوره نساء آیه 21
وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ﴿۲۱﴾ و چگونه آن [مهر] را مى‏ستانيد با آنكه از يكديگر كام گرفته‏ايد و آنان از شما پيمانى استوار گرفته‏اند (۲۱)
الله تعالی برای کسانی که استطاعت عقد نکاح دائم را ندارند فرمان نمیدهد بروید صیغه یکساعته داشته باشید بلکه به استعفاف ( عفت گزیدن) و صبر دعوت و راهنمائی مینماید:
سوره نور 33
وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ...﴿۳۳﴾ و كسانى كه [وسيله] زناشويى نمى‏يابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بى‏نياز گرداند... (۳۳)
سوره مؤمنون آیات 5 الی 7
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ ﴿۵﴾ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ﴿۶﴾ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ ﴿۷﴾ و کسانیکه بر فروج خویش نگهدارنده اند (5) مگر بر همسران خویش یا آنچه مالک است پیمانهای ایشان( زنان کافر مهاجر تازه مسلمان شده) پس ایشان ملامت نمیشوند(6) پس آنکس بخواهد ورای این را پس آنان تجاوز کنندگان اند(7)
لذا چون زنان صیغه ای( کرایه ای- اجاره ای) با شروطی که دراحادیث و روایات مذهب تشیع وارد است و این شروط کاملاً با دستورات و فرامین الهی درقرآن مبین در تضاد میباشد وبواسطه اینکه زنان صیغه ای از لوازم نکاح ( حق طلاق- ارث- نسب و غیره) محرومند، بنابراین جز زناکاران محسوب گردیده که میخواهند زنای خود را جنبه ی شرعی و اسلامی دهند و عقد این زنان به طور قطع از نظر دیانت اسلام باطل و مردود میباشد.
* خوانندگان گرامی مقاله ی "دیدگاه قرآن در مورد زنان" را که در همین وبلاگ نوشته شده را مطالعه فرمائید تا ملاحظه نمائید که شریعت اسلام به عنوان یک دین جهانی چگونه به حقوق وکرامت یک زن مسلمان ارزش وافی را قائل گردیده است.
بنابراین صیغه – متعه ( لذت جویی جنسی، ازدواج موقت، فحشای مذهبی) ناقض و متلاشی کننده خانواده و پایمال کننده حق زناشویی زنان و نماد واقعی فساد اجتماعی و مولد اطفال مجهول و مظلوم و میدان شکار بیوه زنان ولگرد و هرزه توسط مردان هوسباز و در تضاد با دین توحیدی و عزتبخش اسلام است . این عمل در رابطه با مردان یک اقدام صرفاَ جنسی و هوسبازانه و در رابطه با زنان یک تن فروشی و بردگی جنسی می باشد ، بنابراین صیغه عملی پست و ضد ارزشی و نافی عزت و کرامت انسان مسلمان است.
والسلام – عبدالرحمن حنیف

جستجوی این وبلاگ

عبدالرحمن حنيف